صبح صالح ( مترجم : رحيمى نيا )

43

فرهنگ نهج البلاغه ( فارسى )

( 302 ) اطَّلَعَ الْيَمَنَ : به يمن لشگر كشيد و آنجا را بطور ناگهانى مورد حمله قرار داد . ( 303 ) سَيُدَ الُونَ مِنْكُمْ : به زودى بجاى شما حكومت خواهند كرد . ( 304 ) الْقَعْب : ظرف بزرگ . ( 305 ) عِلَاقَةُ الْقَعْب : ريسمانى كه به عنوان آونگ از ليف و مانند آن به ظرف مىبندند . ( 306 ) مِثْ قُلُوبَهُمْ : دلهايشان را بگذاز ، آب كن . ( 307 ) خُفُوفاً : مصدر غير معروف « خَفّ » يعنى بسرعت گذشتن و مصدر معروف آن « خفّا » است . خطبهء 26 . ( 308 ) مُنِيخُونَ : سكنى كنندگان ، اقامت كنندگان . ( 309 ) الْخُشْن : جمع « خشناء » ، سخت و خشن . ( 310 ) حَيَّاتُ صُمٍ : مارهاى كر ، از آن جهت صفت كرى براى مارها آورده شده ، چون آنها با صدايى رانده نمىشوند ، گوئى كه اصلا نمىشنوند . ( 311 ) الْجَشِبْ : غذاى خشن ، غذاى بدون خورشت . ( 312 ) مَعْصُوبَةٌ : بسته . ( 313 ) اغْضَيْتُ : چشم فرو به ستم ، ( با درد و رنج ) سكوت كردم . ( 314 ) الشَجَا : استخوان و يا هر چيز ديگرى كه در گلو گير كند . ( 315 ) الْكَظْم : راه تنفس ، يعنى برگرفتگى راه تنفس صبر كردم . ( 316 ) خَزِيَتْ : ذليل و رسوا باد . ( 317 ) المُبْتَاع : مشترى ، خريدار . ( 318 ) اهْبَتُهَا : ساز و برگ آن ( جنگ ) . ( 319 ) شَبَّ لَظَاهَا : آتش آن ( جنگ ) زبانه كشيد . ( 320 ) سَنَاهَا : شعله و نور آن . ( 321 ) اسْتَشْعِرُوا الصَّبْرَ : ( شعار و شعار بمعنى زيرپوش و لباس زير است ) يعنى همانگونه كه لباس زير با بدن ملازم است و در تماس نزديك است شما نيز صبر را همواره ملازم خود سازيد و از آن دور نشويد . خطبهء 27 . ( 322 ) الجُنَّة : سپر ، هر چيزى كه موجب